محمدتقى نورى

61

اشرف التواريخ ( فارسي )

الغرض « 1 » در دوگاه شب و روز و چهارگاه اوقات و پنج‌گاه طاعات در شش جهات آوازهء عشيران عشرت و صلاى عيش بشارت‌بخش مقيمان خاك ، بلكه مژده‌ده ساكنان افلاك بوده « 2 » ، فى الواقع طرفه هنگامه‌اى و عجب بزم خسروانه‌اى بوده ، از سمتى هندوان در حقه‌بازى با اداهاى شيرين و « 3 » از طرفى لعبتگران در شب‌بازى « 4 » به فنون رنگين ، و از جانبى « 5 » ريسمان‌بازان چست‌وچالاك با پاى چوبين بر فراز ريسمان سيمين هريك به نوعى طرب‌افزا و بزم‌آرا گشته ، بالجمله داد عيش و سرور را در آن جشن همايون بدادند . بعد از ملزومات عشرت و سرور و انجام لوازم جشن و سور ، درّهء صدف عصمت و مناعت و درى فلك « 6 » سلطنت و فخامت عمزادهء ( 24 ب ) پادشاه اسكندر جاه را كه از صباياى مرتضى قلى خان قاجار بود به سلك ازدواج آن زيبندهء افسر و تاج كشيده ، زهرهء زهراء عصمت و طهارت با مشترى قرين و بلقيس سباى خدارت « 7 » با سليمان همنشين گرديد . بعد از انقضاى ايّام عيش و سرور و انجام لوازم عشرت « 8 » و حبور ، سران سپاه و امراى ايالت‌پناه و خوانين عظام و اقاصى و اوانى انام « 9 » على قدر مراتبهم ، به نوازش پادشاهانهء عزّ « 10 » اختصاص يافته ، بر و دوش اخلاص هريك به تشريفات گران‌مايه و اثواب قيمتى و خلاع

--> چند نفر در عين بازى از غلبه آتش محترق شده‌اند . سرآمد ارباب طرب در آن جشن مطربان خوش‌لهجه كاشانى بوده‌اند كه در آن‌زمان تعلق به نواب حسين قلى خان برادر خاقان سليمان شان داشته ، در رقص و سماع كار به جايى رسيد كه زهره را طريقهء رامشگرى از ياد رفته ، ملكوتيان از زمزمه و ترنم ارباب طرب ورود و سرود ، اهل وجد و حال از تسبيح و تهليل دست برداشته ، به تماشا ايستاده‌اند و مغنيان خوش‌الحان اصفهانى از كوچك و بزرگ و اهل حجازى از عرب و ترك از روى اخلاص و راست‌كيشى به صوت‌ها و نغمه‌هاى [ نغماى ] دلربايى خوش‌آهنگ و از هرگوشه‌اى به نواهاى مختلف و شعبه‌هاى [ شعباى ] مخالف كه احدى را طاقت سماع و درنگ نبود هم‌آغاز و از پردهء عشاق به طريق اوج و حضيض . ( 1 ) . مج : « الغرض » ندارد . ( 2 ) . مج : پنج‌گاه طاعات هم‌آواز مىبوده‌اند . ( 3 ) . مج : هندوان حقه‌باز به زبان شيرين . ( 4 ) . مج : لعبتگران خيمه‌شب‌بازى . [ خيمه‌شبازى ] ( 5 ) . مج : جهتى . ( 6 ) . مج : به پاى چوبين و ريسمان سيمين بزم‌آرا و طرب‌افزا گشته بودند ، فى الجمله داد عيش و سرور را كما ينبغى داده ، بعد از لوازم جشن و سرور انجام عيش و سور درّ صدف عصمت و شهامت و درى كوكب . . . . ( 7 ) . مج : سباى عزت و مكرمت . ( 8 ) . مج : انتعاش . ( 9 ) . مج : خوانين عظام و جمهور انام از اقاصى و اوانى . ( 10 ) . مج : « عز » ندارد .